لگد زدن بیوگرافی لیلا بلوکات سید جواد رضویان

لگد زدن: بیوگرافی لیلا بلوکات سید جواد رضویان لیلا بلوکات تلویزیون بازیگری اسپانسر تلویزیون بازیگران بازیگر ایرانی سینما

گت بلاگز اخبار اجتماعی آخرین حرف‌های امیرحسین در روزهای قبل از اعدام

حتی فعالان مدنی حامی کودکان نیز از پیگیری‌های همه جانبه این پرونده شانه خالی کردند 

آخرین حرف‌های امیرحسین در روزهای قبل از اعدام

آخرین حرف های امیرحسین در روزهای قبل از اعدام

عبارات مهم : اعدام

حتی فعالان مدنی حامی کودکان نیز از پیگیری های همه جانبه این پرونده شانه خالی کردند

امیرحسین، قاتل ستایش قریشی از بین بردن شد تا دیگر شاهد تجاوز و قتل نباشیم؛ بی خبر از آن که مسئله فردی نیست و ریشه در جامعه ای دارد که خشونت زیر پوستش نفس می کشد.

آخرین حرف‌های امیرحسین در روزهای قبل از اعدام

مستاصل، بلاتکلیف، با غمی که امکان بروز نداشت. «چیزی یادم نمیاد. ساقی ای که بهم عرق داده بود، حتما قرص ریخته بود توش. من قبلا هم مست کرده بودم ولی کدوم آدمیه که با مست کردن، آدم بکشه؟ من هیچی یادم نمیاد و نمی فهمم چیکار کردم.» اینها را امیرحسین، یک هفته قبل از اعدام می گفت؛ در تماس ده دقیقه ای از زندان. زمانی که امید داشت به بخشش و درخواست کمک می کرد. «وقتی با داییم رفتیم و خودم رو معرفی کردم، مجبورم کردن که هر اتفاقی افتاده رو اعتراف کنم. شرایط مشکل بود و من به خاطر عرقی که خورده بودم هیچی یادم نمیومد. جهت اینکه خلاص بشم، یه داستانی رو روایت کردم. من هنوزم یادم نمیاد چیکار کردم.»

این حرف ها باید می ماند تا زخمی را باز نکند؛ نه زخم خانواده ای که ستایشش را از دست داده نه زخم امیرحسینی که روایتش با درد هست. این حرف ها در همان تماس های چند دقیقه ای با استرس تمام شدن تماس باید می ماند تا خود امیرحسین روایتشان کند؛ ولی حالا که نیست شاید این حرف ها بتواند خیلی چیزها را ترمیم کند، که اگر ترمیمی باشد، نه ستایشی قربانی می شود نه امیرحسینی بالای دار می رود. ترمیمی که راه حل ش از بین بردن و اعدام نباشد. «همه تفریح من گوشیم بود؛ چیز دیگه ای نداشتیم. یه رفیق هم داشتم که دور از چشم بابام باهاش بیرون می رفتم؛ وگرنه دعوام می کرد. این ماجرا سر گوشیمم بود البته. دوست نداشت همش سرم تو گوشیم باشه؛ ولی خب چیکار می کردم؟»

حتی فعالان مدنی حامی کودکان نیز از پیگیری‌های همه جانبه این پرونده شانه خالی کردند 

«چی دارم بگم جز اینکه اشتباه کردم؟ نفهمیدم. اون موقع انقدر حالم بد بود و تو حال خودم نبودم که به یک چیزهایی اعتراف کردم که به ضررم شد. هرجا هم گفتم دروغ بود کسی باور نکرد. نمی دونم چقدر درسته بگم یا نه ولی به خدا من با هیچ کس رابطه جنسی نداشتم. ۱۶ ساله م زیاد نبود. نفهمیدم.» امیرحسین نمی توانست راجع به قبل از آن لحظه ها حرفی بزند، نمی توانست پل بزند به گذشته و خاطره بازی کند. نمی توانست و تنها حرفش این بود که اشتباه کردم و نفهمیدم. دلش می خواست جبران کند ولی نشد. پنج شنبه صبح اعدام شد.

سرباز رجایی شهر می گفت بالاخره نتوانستند امیرحسین را نجات دهند؟ نشد و امیرحسین اعدام شد، دومین قربانی آن اتفاق. حاصل شانتاژ و شوآف جهت سوژه هایی که آن را به نام خودمان بزنیم؛ که هرچقدر اشک بیشتری را درآوردیم و نفرت بیشتری کاشتیم؛ ما برنده ایم. که حقوق متهم را به عمد یادمان رفت تا بگوییم ما با خانواده ستایش همراهیم و نفرت کاشتیم جهت دور و بری ها. که روزهای آخر خانواده ستایش بگویند ما به اعدام راضی نیستیم ولی خیلی ها ما را ترساندن کرده اند که اگر رضایت بدهیم فلان و بهمان می کنیم.

انگار که یادمان رفته باشد ستایش و امیرحسین هر دو کودک بودند؛ هنگامی که حتی فعالان مدنی حامی کودکان نیز از پیگیری های همه جانبه این پرونده با محوریت اینکه دو کودک قربانی این ماجرا شده است اند، شانه خالی کردند، دیگر نمی شود به موضع گیری های مجازات گرایانه افکار عمومی دل بست. با همه اینها امیرحسین از بین بردن شد تا دیگر شاهد تجاوز و قتل نباشیم؛ بی خبر از آن که مسئله فردی نیست و ریشه در جامعه ای دارد که خشونت زیر پوستش نفس می کشد.

آخرین حرف‌های امیرحسین در روزهای قبل از اعدام

خبرآنلاین

واژه های کلیدی: اعدام | قربانی | خانواده | قاتل ستایش | اخبار اجتماعی

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : blogzz